شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : مجهول )
235
سيرت جلال الدين منكبرنى ( فارسى )
رغبت كنند . پس مجازات او بر وجهى كردند كه لايق نبود ، و رسل را تكليفى كردند كه طاقت آن نداشت . و ديگر آنكه دختر سلطان را جهت پسر سلطان علاء الدّين خواستند ، تا بدان واسطه الفت مؤكّد گردد ، اجابت نكردند . ديگر آنكه سوابق وحشتى كه ميان ايشان و صاحب ارزروم بود ياد كردند ، و در باب اخذ ارز روم از وى اجازت خواستند ، بلكه طلب صاحب ارز روم كردند . از آن اقتراح در خشم شد ، گفت : ركن الدّين جهانشاه ، اگر چه با من هتك ستر ادب كرده است و رفع حجاب حشمت نموده ، امّا به آخر ؟ ؟ ؟ مول عزّت « 1 » كرد و پناه به من آورد ، و از مثل من كسى زشت باشد * كه حقّ مقدم او را رعايت نكنم و او را به كسى كه به خون او تشنه است سپارم . و من روزى پيش شرف الملك درآمدم رسولان روم را آنجا ديدم نشسته ، با ايشان درشتى در خطاب مىكرد و مىگفت : اگر مرا سلطان اجازت دهد بنفس خود تنها بولايت شما درآيم و بلشكر خود همه را بگشايم . از اين نوع كلمات مىگفت . چون ايشان بدر آمدند گفتم : سبب آن درشتى چه بود ؟ پادشاهى باحسان و ولا و محبّت آغاز كرده است « 2 » ، و رسولان او پياپى مىرسند و دم اخلاص مىزنند . گفت : جملهء تقدمهائى كه به من آوردهاند به دو هزار دينار نمىرسد .
--> ( 1 ) - در اصل ما چنين است و در متن عربى « فقد دخل علىّ دخول العرب » دارد ، يعنى بشيوهء عرب به من پناه آورد . آيا ممكنست تصور كرد كه مترجم « مثول عرب كرد » نوشته بوده است ؟ ( 2 ) - در ترجمه مسامحه شده است . متن عربى : و قد بدأ صاحبهم بالاحسان محبة و ولاء .